بلور رويا
يه پسر ساكت و شلوغ !
پس از مرگم ...

 

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد … نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد

ساخت … ولی بسیار مشتاقم … که از خاک گلویم سوتکی سازد … گلوم سوتکی باشد

به دست کودکی گستاخ و بازیگوش … تا که پی در پی دم گرم خویش را بر گلویم سخت

بفشارد …. و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد … تا بدین سان بشکند دائم سکوت

مرگبارم را ....

شعر باز باران ورژن 2012 !!!

 

باز باران با ترانه می خورد بر بام خانه

 

خانه ام کو ؟؟؟ خانه ات کو ؟؟؟ آن دل دیوانه ات کو ؟؟؟

 

روزهای کودکی کو ؟؟؟ فصل خوب سادگی کو ؟؟؟

 

یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین

 

پس چه شد دیگر ?کجا رفت ؟؟؟

 

خاطرات خوب و رنگین در پس آن کوی بن بست در دل تو ? آرزو هست ؟؟؟

کودک خوشحال دیروز

 

غرق در غم های امروز

 

یاد باران رفته از یاد

 

آرزوها رفته بر باد

 

بــاز بــــاران ? بــاز بــــاران

 

می خورد بر بام خانه بی ترانه


بی بهانه شایدم گم کرده خانه...

دعـــــا

برایت یک بغل گندم ، دلی خشنود از مردم ، برایت سفره ای ساده ، حلال و پاک و

آماده ، برایت شور پاییزی ، که برگ غم فرو ریزی ، برایت یک غزل احساس ، دو

بیتی های عطر یاس ، برایت هر چه خوبی هست دعا کردم دعایم کن.

 

پ.ن :‌ تو این روزهای عزیز ما رو هم دعا کنید .

عشق حسین ...

امروز دسته عزاداری حسینیه اعظم زنجان با شکوه تر از هر سال بر گزار شد....

 

بنازم به این همه عشق و ارادت که تو وجود همه ی مردم با صفای زنجان هست ....

 

واقعا جای همه ی دوستان عزیزم خالی بود .....

تولدم مبارک ...

فردا اول آذر روز تولدمه

تولدم مبارک ...

مژه

پ.ن : چقدر خودمو تحویل گرفتم ... نیشخند

عید مبارک

عید همگی عزیزان مبارک قلبلبخند

مادر ...

 

زیباترین فرد روی زمین..


 

بهترین منتقد ما...

 

و قویترین حامی ما...

 

 

«مادر

 

مادر عزیز تر از جونم خیلی دوست دارم قلبماچ

 

پدر عزیزم جایت خیلی خالیست ....

ناراحتناراحت

 

وقتی لبخند می زدی لبخند می زدم

 

   وقتی گریه می کردی در کنارت می گریستم

 

    وقتی سنگ صبورم می شدی  به قلبم آرامش می دادی

 

       حالا چه کسی لبخندم را ببیند

 

              چه کسی اشک هایم را ببیند

 

                 چه کسی حرفهایم را بشنود

 

                     پدر عزیزم جایت همیشه در قلبم است

 

                          و روز پدر که می رسد فقط با یک فاتحه

 

                                 روزت را تبریک میتوانم بگویم

 

          چرا که در روز پدر فقط با دیدنت عکست تسکین می گیرم

پدر

 

پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید: تو می توانی مرا بزنی یا من تورا؟
پسر جواب داد:من میزنم
پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید
با ناراحتی از کنار پسر رد شد
بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد شاید جوابی بهتر بشنود.
... پسرم من میزنم یا تو؟
این بار پسر جواب داد شما میزنی.
پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟؟؟



پسر جواب داد تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دست از شانه ام کشیدی قوتم را با خود بردی.
 
 
پ.ن : قدر پدر و مادرا رو بدونید .

بابایی

 

یک سال گذشت ...

 

یک سال پر از غم ، تنهایی ، گریه ، زاری ...

 

یک سال از بی پدریم گذشت ...

 

اما وجود مامان لبخندقلب و آبجی آذرم لبخند قلب آرامش قلبم بود ...

 

بابای عزیزم نفست قدرت ما بود       چشمان تو منظومه خورشید وفا بود    

 

پنج شنبه 14/07/90 اولین سالگرد رفتن بابا جونهگریه ...